كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
62
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بود به قطرات سرشك ندامت شمعسان مىسوخت . در چنين وقتى ، پيرعلى تاز بىباك ناپاك روز چهاردهم رمضان گرد سراپردهء آن شاهزادهء سليم القلب درآمده او را با جمعى خواص شربت شهادت چشانيد و مرغ روحش از قفس تن پروازكنان به شاخهء طوبى برآمد و به ارواح شهدا فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ « 37 » آرام گرفت . ميرزا سيد احمد ميرك در شبرغان بود . متوهّم شده به خدمت حضرت خاقان سعيد رسيد و شرح واقعه به عرض رسانيد . آن حضرت را امواج غم در بحر خاطر در تموج آمده افواج الم در سينه مسكن ساخت . عاقبت رضا به قضا داده تسليم نهاد . نظم گرچه اين حال سخت واقعهاى است * چه توان حكم كردگار اين بود و امير مضراب و امير حسن صوفى ترخان و امير نوشروان به موجب فرمان در ركاب ميرزا سيد احمد ميرك به طرف بلخ روان شدند . و در اين ولا ، از جانب غور خبر آمد كه اسپهبد غورى جمعى غوريان و سيستانيان را گرد آورده در آن حدود فتنه و فساد مىكند . آن حضرت بيست و دوم رمضان عزيمت اسفزار فرمود و امير حسن جاندار و امير جهانملك را به طرف غور فرستاده غرهء شوال به مستقر دولت بازآمد و اسپهبد غورى از توجه سپاه آگاه شده راه فرار پيش گرفت و امرا جهات او غارت كرده جمعى كه موافق او بودند به ياسا رسانيدند و آن حدود ضبط نموده بازآمدند . و پيرعلىتاز چون ميرزا پيرمحمد را از ميان برداشت و مملكت وسيع در قبضهء تصرف آورد ، سوداى ارتقاى مدارج سرورى بر دماغ او استيلا يافت و كدوى سرش به شراب غرور پرگشته كلاه آزرم از سر بىشرمى برگرفت و سر بىمغز او كه از خرد مويى بهره نداشت به تاج رعنايى بياراست و چشم دل او كه از نور بصيرت
--> ( 37 ) . سورة القمر 55 .